تب سرد
گفته های غمگین و خسته...
|
||||||||||||||||
رد پاهایم را پاک می کنم
نوشته شده در تاريخ شنبه 5 مرداد 1392برچسب:, توسط ♥ستایش♥
|
خواستن ،همیشه توانستن نیست نوشته شده در تاريخ شنبه 5 مرداد 1392برچسب:, توسط ♥ستایش♥
|
قطار می رود….تو می روی….. تمام ایستگاه می رود………… نوشته شده در تاريخ چهار شنبه 26 تير 1392برچسب:, توسط ♥ستایش♥
|
شب و شهری که مدام لحظه های بی کسیم را به سخره گرفته اید
شهری که نمی تواند حرف بزند و بغضی نداشته تا احساس خفگی کند
شهری که دیوارهایش تنها مونس درد دل های من است
کاش صدایم را می شنید درمیان این همه و دورنگی ها
کاش می فهمید سال ها گریه کردن و نبودن دستی برای هم دلی یعنی چه؟
کاش می فهمید بغض فروخورده از خنده نامحرمان یعنی چه؟
کاش میفهمید هرروز را به آرزوی مرگ وندیدن فردا یعنی چه؟
وقتی کسی به انتظار آمدنم چشمی به در نمی کشد
وقتی کسی برای رفتنم دستی بلند نمی کند
یعنی مرگی بی صدا و جون دادنی تنها
یعنی هرثانیه از این شب را به انتظار مرگم سپری کردن
ای شهر شب نشین روزگار من…
مژگانی می دهمت گر خبر از مرگ دهی!!
![]() نوشته شده در تاريخ چهار شنبه 26 تير 1392برچسب:, توسط ♥ستایش♥
|
خدایـــــــــــــــــا… من در کلبه فقیرانه خود چیزی را دارم.. که تو در عرش کبریائی خود نداری! من چون توئی را دارم و تو چون خود نـــــــداری… نوشته شده در تاريخ چهار شنبه 26 تير 1392برچسب:, توسط ♥ستایش♥
|
نمیدونم این روزهام چطور میگذره فقط میدونم که میگذره.با ابهام،با یک گیجی ممتد،با نوشته شده در تاريخ چهار شنبه 19 تير 1392برچسب:, توسط ♥ستایش♥
|
آدمی غــــــرورش را خیلی زیاد . نوشته شده در تاريخ چهار شنبه 19 تير 1392برچسب:, توسط ♥ستایش♥
|
نوشته شده در تاريخ چهار شنبه 19 تير 1392برچسب:, توسط ♥ستایش♥
|
درددارد. . . نوشته شده در تاريخ سه شنبه 18 تير 1392برچسب:, توسط ♥ستایش♥
|
دخترک برگشت نوشته شده در تاريخ سه شنبه 18 تير 1392برچسب:, توسط ♥ستایش♥
|
دیر فهمیدم ..خیلی دیر ... نوشته شده در تاريخ یک شنبه 16 تير 1392برچسب:, توسط ♥ستایش♥
|
چگونه است؟!
نوشته شده در تاريخ چهار شنبه 12 تير 1392برچسب:, توسط ♥ستایش♥
|
هـر وقتــ کـمـ مـے آورمـ مـے گویــمـ : اصلـآ مهـ ـ ـمـ نیستــ ... امـآ تــو تو کــہ خوبـــ میـבانـے نبوבنـت چقــבر برآیــمـ مهــمـ استــ ...
نوشته شده در تاريخ چهار شنبه 12 تير 1392برچسب:, توسط ♥ستایش♥
|
همونـے کـﮧ اونقـבر يـﮧ آهنـگــ رو گوش ميـבه کـﮧ از ترانـﮧ گرفتــﮧ تا ريتــمـ و خواننـבش متنفر بشـﮧ ...
همونـے کـﮧ هـق هـق همـﮧ رو بـﮧ جوטּ בل گوش ميــבه امـا خـوבش بغضـاش رو زيــر بالـش ميتـرکونـﮧ ...
همونـے کـﮧ همـﮧ فکــر ميکنــטּ سختـﮧ، سنگـﮧ اما بـا هـر تلنــگرے ميشکنـﮧ ...
همونـے کـﮧ مواظبــﮧ کسے ناراحت نشـﮧ امـا همــﮧ ناراحتش ميكنـטּ ...
همونـے کـﮧ تکيــﮧ گاه خوبيــﮧ امـا واسش تكيــﮧ گاهے نيس ...
همونـے کـﮧ کلے حرفــ בاره اما هميشـﮧ ساکتـــﮧ ...
همونـے کـﮧ سعے میکنــﮧ کسے رو اذیت نکنــﮧ اما همــﮧ اذیتش میکنــטּ ...
همونـے کـﮧ همیشـﮧ همـﮧ رو میخنـבونــﮧ و میخنــבه امـا تــﮧ בلــش هیچـوقتــ شاב نیست...
همونـے کـﮧ فقط تظاهر بــﮧ خوشبختے בاره...
مـטּ اینمـ .. آره !
نوشته شده در تاريخ یک شنبه 9 تير 1392برچسب:, توسط ♥ستایش♥
|
تنهــایے یعنے : بیــטּ آבمــآیے بــآشے ؛ کـہ میگــטּ בوستت בآرטּ ! وَلــے ....
کـِـنار בلـتنگـیــآت نیـستَــטּ ...
Alternative content |